زندگی به سبک مطهری

  • 1 آذر 1393 - 15:26
    بین بچه‌ها مسابقه‌های مختلف ورزشی مانند فوتبال و دو می‌گذاشتند و خودشان هم بدون اینکه احساس بزرگی کنند، با ما مشغول بازی می‌شدند و به افراد برنده جایزه ای هم تقدیم می‌کردند.
  • 24 آبان 1393 - 15:03
    ایشان در مقابل پدرشان به قدری مؤدب برخورد می‌کردند که این حاکی از این بود که عمیقاً برای پدرشان احترام قائل بودند؛ خود ایشان هم بارها می‌گفت من انس به عبادت و ذکر و اخلاق اسلامی را از پدرم یاد گرفتم.
  • 17 آبان 1393 - 14:17
    به رغم اینکه مشغلۀ علمی و فکری ایشان زیاد بود ولی حتی نسبت به درس بچه‌ها مراقبت می‌کردند، نامه‌هایی برای آنان می‌نوشتند که چند نمونه از آن موجود است. نسبت به مسئلۀ ازدواج آنان می‌گفتند: برای همسر دختران دنبال آدم بگردید! نه دکتر و مهندس.
  • 10 آبان 1393 - 12:50
    بعد از شهادتشان در بین نوشته‌های ایشان دیدیم به هر کدام از فرزندان خود یک دفترچه اختصاص داده که در آن از نوشته‌ها و نقاشی‌های ما نگهداری می‌کردند. این موضوع نظم و ارزشی را که آن شهید برای افراد خانواده قائل بودند، نشان می‌دهد.
  • 3 آبان 1393 - 12:43
    چون وارد خانه شدم مشاهده کردم بچه‌ها خوابند ولی آقا بیدار است. چای حاضر نموده،‌ میوه و شیرینی چیده بودند و منتظرم بودند. دوستم از دیدن این وضع تعجب کرد و گفت: همۀ روحانیون این قدر خوبند؟
  • 26 مهر 1393 - 12:33
    بچه را با سفارشی که استاد به رئیس بیمارستان کرده بود، در بیمارستان بستری کردند. بعد از ده یا پانزده روز او مداوا شد. آن وقت، استاد مقداری پول به من دادند. من رفتم بیمارستان و حساب مخارج بیمارستان را کردم و مریض را آوردم.
  • 19 مهر 1393 - 12:29
    پس از نماز ظهر مختصر غذایی می‌خورد، یک ساعت می‌خوابید، بعد تجدید وضو می‌کرد و به اتاق مطالعه می‌آمد و مشغول می‌شد و وقتی دانشجویان می‌آمدند، درس می‌گفت و بعد از نماز مغرب تا ساعت 10 و 11 مطالعه می‌نمود یا جلسه داشت.
  • 12 مهر 1393 - 12:14
    ایشان خیلی به اسب سواری و اسب دوانی علاقه داشت و در فریمان در مسابقات اسب دوانی شرکت می‌کرد. در فریمان قدیم اتومبیل نبود ولی اسب زیاد بود.
  • 5 مهر 1393 - 11:49
    من موظف نیستم به خانواده‌ام سخت بگیرم. من دارم کتاب می‌نویسم و آنها را چاپ می‌کنم و درآمد حلالی را از این راه به دست می‌آورم. البته کسانی را که زندگی بسیار ساده‌ای را انتخاب می‌کنند، تقدیس می‌کنم اما من موظف به این کار نیستم و اگر حس کنم که خانواده‌...
  • 29 شهريور 1393 - 11:24
    ایشان خیلی اهل مزاح و بذله‌گو بودند. منتها بجا و مناسب. وقتی به زادگاهشان در فریمان می‌رفتند و با فامیل‌ها به صحبت و مزاح می‌پرداختند، به قدری می‌خندیدند که اشک‌هایشان جاری می‌شد. حتی گاهی در کلاس درس به مناسبت، ظرایفی را نقل می‌کردند که خیلی شیرین...

صفحات