شناسه متن : 1020
1393/6/15 - 14:01 2014-09-06 14:01:00
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌‏فرماید: «آغاز و پایه اول دین شناختن خداست». اگر دین را به ساختمانی تشبیه کنیم که دارای در و دیوار و سقف و پنجره و شیشه و نقاشی و روکاری و زیرسازی و غیره است، باید بگوییم زیرسازی و زیربنای همه افکار و معتقدات و اخلاقیات و دستورالعمل‏‌های دینی خداشناسی است؛

خداشناسی، مبنای انسانیت‏

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌‏فرماید: «آغاز و پایه اول دین شناختن خداست». اگر دین را به ساختمانی تشبیه کنیم که دارای در و دیوار و سقف و پنجره و شیشه و نقاشی و روکاری و زیرسازی و غیره است، باید بگوییم زیرسازی و زیربنای همه افکار و معتقدات و اخلاقیات و دستورالعمل‏‌های دینی خداشناسی است؛
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «آغاز و پایه اول دین شناختن خداست». اگر دین را به ساختمانی تشبیه کنیم که دارای در و دیوار و سقف و پنجره و شیشه و نقاشی و روکاری و زیرسازی و غیره است، باید بگوییم زیرسازی و زیربنای همه افکار و معتقدات و اخلاقیات و دستورالعمل های دینی خداشناسی است؛ و اگر دین را به یک کتاب علمی تشبیه کنیم که دارای بابها و فصلها و قضایا و مسائل و استدلالات و اصول متعارفه و موضوعه است، باید بگوییم آن چیزی که به منزله اصل اوّلی و به اصطلاح اصل متعارف دین است خداشناسی است. اگر بنا بشود مجموعه ای مصالح بنّایی را در یک جا انبار کنیم اهمیت ندارد که کدام قسمت را اول بریزیم و کدام قسمت را آخر بریزیم، و همچنین اگر بنا بشود کتابی به صورت جُنگ و کشکول جمع آوری کنیم [مهم نیست ] که کدام مطلب را در صفحه اول و کدام مطلب را در صفحه دوم و همچنین در سایر صفحات بنویسیم، چون مقصود به وجود آمدن یک جُنگ و یک کشکول است، هر مطلب در هرجا قرار گرفت مانعی ندارد؛ وقتی هم که بخواهیم این گونه کتابها را مطالعه کنیم و مورد استفاده قرار دهیم، باز فرق نمی کند که از اول شروع کنیم یا وسط یا آخر. اما اگر ساختمانی بخواهیم به  وجود آوریم این طور نیست، ترتیب دارد و روی حساب معینی باید صورت بگیرد؛ و همچنین اگر یک کتاب علمی بخواهیم تألیف کنیم یا بخواهیم مطالعه کنیم، از اول باید شروع کنیم و به ترتیب پیش برویم.
 
دینداری اگر بخواهد به صورت صحیح و معقول و منطقی برای کسی پیدا شود باید از پایه توحید و خداشناسی آغاز گردد. تا این اصل در روح و دل تأسیس نشود سایر قسمتها اساسی نخواهد داشت. رسول اکرم همینکه به رسالت مبعوث گشت و برای اولین بار به میان مردم ظاهر شد و بعثت خود را آشکار کرد، چه گفت؟
 
آیا گفت نماز بخوانید یا روزه بگیرید؟ آیا گفت صله ارحام بجا آورید و به یکدیگر ظلم نکنید؟ آیا گفت فلان آداب استحبابی را در راه رفتن یا نشستن یا غذا خوردن، خوب رعایت کنید؟ نه، هیچ کدام از اینها را نگفت، گفت: مردم بگویید لا الهَ الَّا اللَّه  تا رستگار شوید. رسول اکرم دین را از این کلمه آغاز کرد؛ حساس ترین نقطه های قلب مردم را با عقیده توحید اشغال کرد و تکوین و تربیت امتی عظیم و مقتدر را بر این اساس به وجود آورد.
 
خداشناسی نه فقط اولِ دین است، اولْ پایه و مایه انسانیت است. انسانیت اگر بنا بشود روی اصل پایداری بنا شود باید روی اصل توحید ساخته گردد. ما یک سلسله امور را به عنوان «حقوق انسانی» یا «شئون انسانی» نام می بریم، می گوییم انسانیت حکم می کند که رحم و مروّت داشته باشیم، نیکوکار باشیم، از صلح و آرامش حمایت کنیم، نسبت به جنگ ابراز تنفر کنیم، به بی بضاعتها و بیمارها و مجروحین و مصدومین و درماندگان کمک کنیم، به همنوعان خود آزار نرسانیم، بلکه در راه خدمت به نوع فداکاری کنیم، جانفشانی کنیم، عفیف و باتقوا باشیم، به حقوق دیگران تجاوز نکنیم. همه اینها درست است و واقعاً هم باید اینچنین بود، اما اگر از ما بپرسند که منطق این دستورها و فلسفه ای که ما را قانع کند که منافع شخصی خود را فدای این امور کنیم و متحمل محرومیت بشویم چیست، آیا می توانیم با چشم پوشی از مسئله خداشناسی جوابی بدهیم؟ اینها همه به اصطلاح معنویات است و در جهت مخالف مادیات و منافع فردی است. سرسلسله معنویات خداشناسی است. ممکن نیست از سرسلسله معنویات و از ریشه و بن و سرچشمه آنها چشم بپوشیم و آنگاه بتوانیم اصول معنوی داشته باشیم؛ و از طرفی حتی مادیترین مسلکهای جهان چارهای ندارند از اینکه سازمان اجتماعی خود را بر یک  سلسله اصول معنوی و شرافتهای اخلاقی بسازند.
 
انسانیت از خداشناسی نمی تواند جداگردد. یا خداشناسی است و یا سقوط در حیوانیت و منفعت پرستی و سبُعیت و درندگی. منفعت پرستی به معنی واقعی کلمه یعنی اینکه آدمی واقعاً بنده شهوت و شکم بوده باشد. یا باید بنده خدا بود و یا بنده شکم و دامن و جاه و مقام و پول و زر و زیور، راه سوم ندارد. اما اینکه کسی مدعی شرافت و اخلاق و تقوا و عفت باشد و در عین حال به خداشناسی که سرسلسله این امور است ایمان و اعتقاد نداشته باشد، وهم باطلی بیش نیست.
قرآن کریم مثلی ذکر می کند، می فرماید:
 
مثَل کلمه پاک توحید مثَل درخت پاک و سالمی است که در زیر زمین ریشه دوانیده و شاخه‌هایش سر به آسمان کشیده است. این درخت، میوه ده و ثمربخش است، همیشه بهار است و همیشه میوه ده است، در همه فصلها و همه روزها میوه فراوان دارد که تمام شدنی نیست  «1» این مَثَل درباره کسانی است که درخت خداشناسی در زمین روحشان روییده باشد. شاخه های این درخت عبارت است از اعتقاد به نبوّت و ولایت و وجود ادیان و راهنمایان الهی و همچنین اعتقاد به حقانیت جهان و اینکه جهان به حق و عدالت برپاست، اجر نیکوکاران ضایع نمی گردد و کیفر بدکاران به آنها خواهد رسید، و امثال این امور. میوه های این درخت، شرافت و کرامت است، عفت و تقواست، احسان و گذشت و خدمت و فداکاری است، رضایت و آرامش قلب و اطمینان و سعادت است. آنگاه مثَل دیگر ذکر می کند و می فرماید:
 
اما مثَل سخن ناپاک و بی حقیقت مثَل درختی است که ریشه ای نداشته باشد، قرار و ثبات و آرامشی نداشته باشد، اندک بادی آن را از ریشه می کند «2»
 
راستی همین طور است. احیاناً دیده می شود که افرادی را به نام حمایت از نژاد و قومیت و یا حمایت از یک مسلک و عقیده اجتماعی تحت تأثیر پاره ای از تلقینات و القائات قرار می دهند و موقتاً آن بدبختها و بیچاره ها احساسات کاذبی پیدا می کنند و ممکن است گاهی جان خود را نیز در این راهها از کف بدهند، اما همین افراد همینکه اندک فرصتی پیدا می کنند و با خود می اندیشند نمی توانند منطقی برای عمل خود بیابند؛ با اندک تأمل و با یک تذکر کوچک از ناحیه شخص دیگر مانند ابری که به سرعت خود را وا می گذارد از صفحه روحش محو و نابود می گردد.
 
آری، خداشناسی یگانه منطق صحیح و درست و مستحکم انسانیت است، پایه اصلی تقوا و پاکدامنی و راستی و درستی و شجاعت و شهامت و فداکاری است، مبنای انسانیت و منشأ امتیاز واقعی انسان از حیوان است. تنها خداشناسی است که می تواند جانشین منطق منفعت پرستی و خودپرستی گردد. این است که قرآن کریم می فرماید:
 
خداوند مددکار کسانی است که به او ایمان آورده اند و آنها را از ظلمتها و تاریکیها به فضای روشن و نورانی می برد، و اما
آن کسانی که به این حقیقت ایمان نیاورده اند، یار و کمک آنها طاغوت است، هر لحظه آنها را از فضای روشن به سوی تاریکیها می کشاند «3»
 
______________________________
(1). ابراهیم/ 24 و 25 [ترجمه آیات، ترجمه لفظ به لفظ نیست.]
(2). ابراهیم/ 26
(3). بقره/ 257
 

 

انتهای پیام

دیدگاه ها