شناسه متن : 1021
1393/6/24 - 06:43 2014-09-15 06:43:00
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «اول و ابتدای دین خداشناسی است». هر چیزی نقطه شروع و پایه و اساسی دارد و هنگامی به صورت سازمانی محکم و پابرجا و مفید در می آید که از همان نقطه آغاز شده باشد و بر روی همان پایه قرار گرفته باشد. دین هم که سازمانی وسیع فکری و اعتقادی و اخلاقی و عملی است یک نقطه شروع و یک رکن اساسی دارد که اگر از آن نقطه آغاز شود و بر روی آن اساس بنا شود، محکم و پابرجا و مفید خواهد شد.

خداشناسی، پایه و اساس دین

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «اول و ابتدای دین خداشناسی است». هر چیزی نقطه شروع و پایه و اساسی دارد و هنگامی به صورت سازمانی محکم و پابرجا و مفید در می آید که از همان نقطه آغاز شده باشد و بر روی همان پایه قرار گرفته باشد. دین هم که سازمانی وسیع فکری و اعتقادی و اخلاقی و عملی است یک نقطه شروع و یک رکن اساسی دارد که اگر از آن نقطه آغاز شود و بر روی آن اساس بنا شود، محکم و پابرجا و مفید خواهد شد.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «اول و ابتدای دین خداشناسی است». هر چیزی نقطه شروع و پایه و اساسی دارد و هنگامی به صورت سازمانی محکم و پابرجا و مفید در می آید که از همان نقطه آغاز شده باشد و بر روی همان پایه قرار گرفته باشد. دین هم که سازمانی وسیع فکری و اعتقادی و اخلاقی و عملی است یک نقطه شروع و یک رکن اساسی دارد که اگر از آن نقطه آغاز شود و بر روی آن اساس بنا شود، محکم و پابرجا و مفید خواهد شد. آن نقطه شروع و آن پایه اساسی، معرفت ذات اقدس الهی و شناسایی حضرت احدیت است. مثلًا عقیده به اصل نبوّت و عقیده به اصل معاد، از جمله عقاید اصلی و ضروری دین است. این دو اصل به منزله شاخه هایی هستند که بر روی این تنه قرار گرفته اند. یعنی چون اصل توحید اصلی است ثابت، و چون «جهان را صاحبی باشد خدا نام» و آن صاحب، جهان را تدبیر می کند و موجودات را به سوی کمالاتشان سوق می دهد و هدایت می کند و از طرفی بشر در زندگی فردی و اجتماعی خود احتیاج دارد به یک نوع هدایت و راهنمایی مخصوص که آن را «هدایت وحی و الهام» می نامیم، پس در مجموع زندگانی بشر نقطه ها و روزنه ها و دریچه هایی خواهد بود که از آن نقطه ها و روزنه ها و دریچه ها بشر هدایت و راهنمایی می شود. آن روزنه ها و دریچه ها عبارت است از روحهای مستعد و قلبهای منزّه و صافی یک عده از افراد بشر که به نام «انبیا» و «پیغمبران» نامیده می شوند. و همچنین به دلیل اینکه اصل توحید ثابت است و موجودات به کمال لایقشان رسانده می شوند و از طرفی در وجود انسان نمونه ای از نشئه دیگر وجود دارد، پس انسانها سوق داده می شوند به سوی نشئه دیگر که نشئه عالم آخرت است. پس اصل توحید است که مانند تنه و ریشه یک درخت، شاخه ها و برگها و میوه ها به وجود می آورد.
 
در میان بشر مردمانی پیدا شدند که درباره پیغمبران خدا راه اغراق و غلوّ پیمودند و آنها را به منزله خدایان کوچک فرض کردند. بدیهی است که این فکر و عقیده سخیف از آنجا پیدا شده که پایه اول یعنی اصل توحید درست نبوده و شناسایی خداوند حاصل نشده، وگرنه چگونه ممکن است کسی اندک آشنایی به عظمت ذات احدیت داشته باشد و آنگاه بشری را- که به تعبیر قرآن کریم مالک نفس خود نیست و اختیار نفع و ضرر و موت و حیات و رستاخیز خود را ندارد- به عنوان شریک خدا و یا به عنوان خدای کوچک بپذیرد؟.
 
و همچنین است سایر شاخه ها و برگها و میوه های دین؛ هرکدام از آنها اگر بر اصل توحید استوار باشد، خوب و مفید و شیرین خواهد بود و اگر بر این اصل استوار نباشد آن فایده ای را که باید ببخشد نمی بخشد. مثلًا یکی از شاخه ها و متفرعات که در مرحله عمل به حکم دین باید وجود داشته باشد مسئله محترم شمردن حقوق و حدود خود و دیگران است. اصل توحید اقتضا می کند که ما خداوند را عادل و حکیم و بینا بدانیم. خدای عادل حکیم هرگز دستور ظالمانه صادر نمی کند. خدای حکیم طبق نصّ قرآن مجید امر می کند به عدل یعنی رعایت حقوق دیگران و امر می کند به احسان یعنی به گذشت و فداکاری و فایده رساندن به دیگران. خدای عادل حکیم نهی می کند از کارهای زشت و پلید و از کارهایی که عقل آنها را قبیح و زشت و منکر می شمارد. خدای عادل حکیم نهی می کند از ظلم و تجاوز به حقوق دیگران. ولی همیشه در گذشته و حال بوده و هستند و در آینده نیز به قیاس گذشته و حال خواهند بود کسانی که مرتکب فحشاها و زشتیها و ظلمها و تجاوزها می شده اند و بعد هم ادعا می کرده اند که خدا این طور دستور داده است. در سوره مبارکه اعراف می فرماید:
 
و چون کار بدی کنند عذر آورند که پدران خویش را اینچنین یافته ایم، گذشتگان ما این طور عمل می کرده اند و ما بر راه و روش آنها هستیم. عذر دیگر که می آورند این است که دستور دین هم همین است، کار ما بر موازین شرعی و دینی منطبق است. توای پیغمبر به اینها بگو که خدا هرگز به کار بد امر نمی کند، چرا جاهلانه به خداوند نسبتهای دروغ می دهید؟.
 
مفاد این آیه این است که اگر اصل توحید این مردم درست بود و اگر خدا را به صفات علیا و اسماء حسنی  شناخته بودند، اگر خدا را به عدل و حکمت و عنایت شناخته بودند، اگر می دانستند که در فیض و لطف خدا تبعیضی نیست، هرگز به این بدعت و این خرافه تفوّه نمی کردند، هرگز کارهای زشت خود را منطبق با موازین دینی فرض نمی کردند؛ اگر خدا را می شناختند می دانستند که خدا دستور ظالمانه نمی دهد، خدا نمی گوید یکی حق دیگری را پامال کند و محصول دسترنج او را بدون استحقاق بخورد و نام دین به آن بدهد، خدا اجازه نمی دهد که فردی بیکار و بیعار در اجتماع بگردد و کلّ بر سایر افراد باشد، باری بر دوش اجتماع باشد و خودش باری از دوش کسی برندارد و آنگاه چنین وانمود کند که رضای خدا و دستور خدا و فرمان خدا همین است و بس.
 
آری، حرف اول دین خداشناسی است. الفبای دین خداشناسی است؛ همان طوری که اساس معلومات یک شاگرد مدرسه این است که قدرت خواندن کتاب در او پیدا شود؛ تا نتواند بخواند نمی توان دروس مشکل طبیعی و ریاضی و ادبی را به او آموخت، و پایه اول خواندن که شاگرد استعداد خواندن پیدا کند این است که شاگرد حروف شناس شود، یعنی حروف زبانی را که با آن زبان تحصیل می کند تمیز دهد، پس اگر شاگرد از اول حروف شناس نشود قدرت خواندن در او پیدا نمی شود و اگر قدرت خواندن در او پیدا نشود هیچ درسی را یاد نخواهد گرفت.
 
در درس عملی و تربیتی و فکری دین، خداشناسی به منزله حروف شناسی دین  است؛ اگر انسان خداشناس شد می تواند خط دین را بخواند، به مقصود دین آگاه شود و هدف دین را بشناسد؛ اگر حروف شناس نشد، کلمات دین را که همان دستورات دین است غلط خواهد خواند و غلط ترجمه خواهد کرد و کارش به آنجاها خواهد کشید که قرآن مجید نقل می کند، یعنی مرتکب هر کار زشت و هر ظلم و ستم خواهد شد و در پندار خود چنین معتقد خواهد شد که آنچه من می کنم عین رضای خداست و عین دستور دین خداست. لهذا علی علیه السلام فرمود: «اول دین و آغاز دین خداشناسی است.» ولی خداشناسی نسبت به دین در عین اینکه اول دین است وسط و آخر دین هم هست، همان طوری که خود ذات اقدس الهی در عین اینکه اول وجود است آخر وجود هم هست، با همه موجودات هست، محیط است بر همه موجودات. اگر انسان موحّد واقعی باشد کافی است برای اینکه همه فضیلتها را به دنبال خود خواهد کشانید. به گفته شاعر:
 
دل گفت مرا علم لدنّی هوس است تعلیمم کن اگر تو را دسترس است 
 
گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ در خانه اگر کس است یک حرف بس است 
 
منبع: حکمت ها و اندرزها، ج 1، ص 16-12.
انتهای پیام

دیدگاه ها