شناسه متن : 1079
1394/6/13 - 10:30 2015-09-04 10:30:00
خداوند به موجب اینکه من زعیم امور شما و والی شما هستم حقی از من بر عهدۀ شما قرار داده و معادل آن، حقی هم از شما بر عهدۀ من قرار داده.

حقوق مردم بر یکدیگر

خداوند به موجب اینکه من زعیم امور شما و والی شما هستم حقی از من بر عهدۀ شما قرار داده و معادل آن، حقی هم از شما بر عهدۀ من قرار داده.
 
اَمّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ لی عَلَیْکمْ حَقّاً بِوِلایَةِ اَمْرِکمْ، وَ لَکمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذی لی عَلَیْکمْ [1].
 
خداوند به موجب اینکه من زعیم امور شما و والی شما هستم حقی از من بر عهدۀ شما قرار داده و معادل آن، حقی هم از شما بر عهدۀ من قرار داده.
 
[امیر المؤمنین] بعد از بیان این جمله قبل از آنکه توضیحی بدهد که حق من بر شما و حق شما بر من چیست، دو نکته در مورد حق ذکر کرد: یکی اینکه اَلْحَقُّ اَوْسَعُ الْاَشْیاءِ فِی التَّواصُفِ وَ اَضْیَقُها فِی التَّناصُفِ حق آسان‌ترین چیزهاست به زبان و مشکل‌ترین کارهاست در عمل؛ میدان حق برای گفتن و بیان و خطابه و مقاله و داد سخن دادن وسیع‌ترین میدان‌هاست، ولی برای عمل و رعایت و تسلیم شدن تنگ‌ترین میدان‌هاست؛ به اندازه‌ای که در اطراف حق و فواید رعایت آن و مضارّ ترک آن می‌توان استدلال کرد و صغری و کبری چید و جوش و خروش کرد در اطراف هیچ چیز دیگر ممکن نیست، و به اندازه‌ای هم که چرخیدن بر محور حق کار دشواری است هیچ چیز دیگر این قدر دشوار نیست. این جمله را حضرت برای آن فرمود که مردم را متوجه فاصلۀ قول و عمل می‌نماید؛ برای این بود که گول نخورند و حرف‌های افراد را ملاک قضاوت قرار ندهند، عمل و رعایت را ملاک قرار دهند.
 
آنچه بشر در برابر او تعظیم می‌کند و سر فرود می‌آورد خود حق و رعایت حقوق است ولی گاهی اشخاصی تحت تأثیر حرف قرار می‌گیرند و حرف را دلیل روحیه و عقیده و ملکات اخلاقی قرار می‌دهند و از این راه در خطا می‌افتند.
 
نکته دیگری که ذکر می‌کند این است: لایَجْری لِاَحَدٍ اِلاّ جَری عَلَیْهِ وَ لا یَجْری عَلَیْهِ اِلاّ جَری لَه حق، له هیچ کس قرار داده نشده مگر آنکه علیه او نیز قرار داده شده، و علیه هیچ کس قرار داده نشده مگر آنکه له او نیز قرار داده شده. حقوق مردم بر مردم یکطرفی نیست، متبادل است. اگر کسی بر کسی حقی دارد، معادل آن هم حقی از آن طرف بر عهدۀ او هست. هرکس به هر اندازه از اجتماع طلبکار است و اجتماع را در برابر خود موظف می‌داند، به همان نسبت مدیون اجتماع است. حق و تکلیف دوش به دوش یکدیگرند. این طور نیست که همۀ حق‌ها را به بعضی داده باشند و همۀ تکلیف‌ها را بر دوش بعضی دیگر گذاشته باشند. «حق» بهره است و «تکلیف» زحمت و کار و مشقت. هرکس که از اجتماع بهره‌ای [می‌برد] باید به همان نسبت متحمل زحمت و به دوش کشیدن بار اجتماع باشد. رسول اکرم فرمود:
 
مَلْعونٌ مَنْ اَلْقی کلَّهُ عَلَی النّاسِ. 
 
از رحمت الهی محروم است آن کس که سنگینی‌اش بر دوش اجتماع باشد (و فقط باری بر دوش دیگران باشد و باری از دوش دیگران برندارد).
 
پدر بر فرزند حقوقی دارد یعنی بهره‌هایی در وجود فرزند دارد که ببرد ولی این حقوق و بهره‌ها یکطرفی نیست، فرزند هم بر پدر حقوقی دارد یعنی از وجود پدر بهره‌هایی دارد که باید ببرد. پدر حق اطاعت و احترام دارد، فرزند هم حق تکفل و تربیت دارد. همچنین زن و شوهر، معلم و متعلّم، همسایه با همسایه، حاکم و رعیّت، همسفر با همسفر. نه تنها حقوق انسان‌ها بر یکدیگر یکطرفی نیست و هر فردی مدیون سایر افراد است، نسبت به سایر موجودات هم کم و بیش همین طور است. تا هرجا که شعاع بهره و استفادۀ انسان امتداد دارد، دایرۀ تکلیف انسان هم وسعت دارد. در خطبه‌ای که در روزهای اول خلافتش ایراد کرده، می‌فرماید: اِتَّقُوا اللّهَ فی عِبادِهِ وَ بِلادِهِ، فَاِنَّکمْ مَسْئولونَ حَتّی عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِم [2]خدا را در نظر بگیرید، هم در مورد بندگانش و هم در مورد سرزمین‌ها و چهارپایان، زیرا مسئولیت شما اینقدر عمومیت دارد که حتی در مورد بقعه‌ها و سرزمین‌ها و در مورد حیوانات و چهارپایان از شما سؤال می‌شود. حق زمین‌ها و حق حیوانات را هم باید ادا کنید. این زمین و این حیوان‌ها برای استفاده و بهره‌برداری صحیح شماست (وَ لَقَدْ مَکنّاکمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکمْ فِیها مَعایِشَ [3] شما را بر زمین مسلط کردیم، زمین را مسخّر شما قرار دادیم و مایۀ تعیّش و زندگی شما را در دل همین زمین قرار دادیم). حقی که زمین بر بشر دارد این است که آباد بشود، زراعت بشود، عمران در او صورت گیرد، مخروبه و بایر نماند. و همچنین در مورد حیوان‌ها نیز تکالیفی برای حفظ و رعایت و مواظبت آنها دارید. به همان دلیل که فکر می‌کنید زمین و موالید روی زمین برای شما آفریده شده، باید بدانید مسئول و مدیون زمین و موالید روی آن می‌باشید.
 
بعد فرمود: وَ لَوْ کانَ لِاَحَدٍ اَنْ یَجْرِیَ لَهُ وَ لا یَجْرِیَ عَلیْهِ لَکانَ ذلِک خالِصاً لِلّهِ سُبْحانَه اگر کسی باشد که او بر دیگران حق داشته باشد و دیگران بر او حقی نداشته باشند، او فقط طلبکار باشد، هیچ نوع مسئولیت و مدیونیّت دربارۀ او صدق نکند، او ذات اقدس الهی است، زیرا حقی که او بر بندگان دارد به معنای حظ و بهره نیست که در عوض دَیْن او به عهدۀ او بیاید. این معانی دربارۀ مخلوقات صادق است که از یکدیگر بهره می‌برند و به یکدیگر بهره می‌رسانند. خداوند غنیّ مطلق و فیّاض مطلق است. در نظام تکوین، مخلوقات در یکدیگر تأثیر دارند و از یکدیگر متأثر می‌شوند، به یکدیگر بهره می‌دهند و از یکدیگر بهره می‌برند. در نظام اجتماع هم بر طبق نظام تکوین، حقوقی و دیونی وضع شده که همه از یکدیگر بهره ببرند و به یکدیگر بهره برسانند تا اجتماع سیر کمالی خودش را طی کند. اما ذات اقدس الهی از این معانی منزّه است. 
 
هرچه از ناحیۀ ذات اقدس او به بندگان رسیده و می‌رسد همه تفضّل است، احسان است، جود است، و به همین دلیل مخلوقاتْ سراسر وجودشان نسبت به ذات اقدس الهی دَیْن است، یک پارچه مسئولیت و مدیونیّت می‌باشند (لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ) [4].
 
بعد می‌فرماید: مهمترین حقوقی که خداوند در این عالم قرار داده حق والی بر رعیت و حقوق رعیت بر والی است، و این حقوق را مایۀ نظام الفت و عزت قرار داده. اگر این حقوق متبادل شود آنوقت حق مطلقاً محترم می‌گردد، کار دین درست می‌شود، محیط و زمان اصلاح می‌گردد. شما نباید توقع داشته باشید که صلاح من به تنهایی کافی باشد برای اصلاح امور. من خودم شخصاً تا آخرین درجه، رعایت وظایف خودم و حقوق شما را می‌کنم. این کافی نیست، شما هم باید صالح باشید؛ همان طوری که من حقوق شما را رعایت می‌کنم، شما هم حق مرا رعایت کنید تا همۀ کارها درست شود و کارها بر محور خود بچرخد.
 
یکی از مورخین عصر ما بعد از آنکه بحثی می‌کند راجع به سیرت و حکومت علی علیه السلام، می‌گوید: از اینجا معلوم می‌شود که تنها اینکه خلیفه و زمامدارْ بیدار و عادل و خیرخواه و طالب رضای خدا باشد، قادر بر حل مشکلات باشد، کافی نیست؛ عامۀ مردم هم باید هوشیار و آشنا به حقوق و وظایف خود باشند، باید از هوشیاری و میل به عدالت بهره‌مند باشند، باید آنها هم خواستار حق و عدالت بوده باشند.
 
خود امیرالمؤمنین (سلام اللّه علیه) در یکی از نامه‌ها به یکی از عمّال خود می‌نویسد:
 
حقی که مردم بر والی دارند این است که نعمت‌ها اخلاق او را تغییر ندهد و به طول زمان زمامداری مغرور نگردد، بین خود و مردم فاصله ایجاد نکند، به مردم نزدیک باشد. حق شما بر من این است که مطلبی را بر شما پنهان نکنم مگر آنکه مربوط به اسرار جنگ باشد؛ دیگر اینکه هیچ کاری را بدون مشورت شما انجام ندهم مگر آنکه مطلبی باشد که تکلیفش را اسلام معین و مشخص کرده؛ دیگر اینکه همۀ شما را به یک چشم نگاه کنم.
 
بعد از قسمت‌هایی، به نکتۀ دیگری در این موضوع اشاره می‌کند، می‌فرماید:
 
وَ لَیْسَ امْرُؤٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ فِی الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَتْ فِی الدِّینِ فَضیلَتُهُ بِفَوْقِ اَنْ یُعانَ عَلی ما حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ وَ لاَامْرُؤٌ وَ اِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُیونُ بِدونِ اَنْ یُعینَ عَلی ذلِک اَوْ یُعانَ عَلَیْهِ [5]. این جمله در زمینۀ تعاون بر حقوق است که همه باید با همکاری یکدیگر و با اجتماع و اتحاد و فعالیت‌های اجتماعی به حقوق خود برسند. می‌فرماید: هیچ کس هر اندازه دارای مقام شامخی باشد نباید این خیال را در دماغ خود قرار بدهد که من بالاتر از این هستم که احتیاج به همکاری دیگری داشته باشم، و دربارۀ هیچ کس هم هر اندازه در نظرها کوچک بیاید و به چشم نیاید نباید فکر کرد که او کوچک‌تر از این است که دعوت به همکاری بشود و یا به خود او کمک بشود؛ نه کسی بالاتر از مقام همکاری‌های اجتماعی است و نه کسی پایین‌تر، همه محتاجند و به همه احتیاج هست.
 
قرآن کریم می‌فرماید: وَ تَعاوَنُوا عَلَی اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوانِ[6] در کارهای خوب، در احسان‌ها و منشأ خیر شدن‌ها و بر اقامۀ تقوا و طهارت، یکدیگر را اعانت کنید و به کمک یکدیگر بشتابید، و اما در شر و فساد و کینه توزی‌ها یکدیگر را اعانت نکنید. امیرالمؤمنین راجع به اتفاق و اتحاد بیانات زیادی دارد. در اینجا با این فکر مبارزه می‌کند که بعضی از مردم را غرور می‌گیرد و خودشان را مافوق همفکری و همکاری، مافوق عقل و فکر و عمل دیگران فرض می‌کنند؛ فکر نمی‌کنند که عقل فرد هر اندازه صائب باشد و عمل فرد هر اندازه مؤثر باشد، مثل عقل اجتماعی و عمل اجتماعی نیست. در دستورات دین مقدس اسلام به مشورت توصیۀ اکیدی شده خصوصاً در کارهای اجتماعی. اولاً خود قرآن می‌فرماید: وَ اَلَّذِینَ اِسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا اَلصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ [7]. آنها که دعوت الهی را پذیرفته و نماز را بپا داشته‌اند و کارهای خود را با مشورت حل و فصل می‌کنند و از روزی‌ها که به آنها داده‌ایم انفاق می‌کنند. یکی از مختصات اهل ایمان را این مطلب قرار می‌دهد که کارهاشان را با شور و همفکری صورت می‌دهند؛ آن را همردیف نماز و انفاق قرار داده. دربارۀ رسول اکرم می‌فرماید:
 
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی اَلْأَمْرِ [8].
 
نسبت به مردم عفو و گذشت داشته باش، برای آنها دعا و استغفار کن و در کارها با آنها مشورت کن.
 
رسول خدا با آنکه پیغمبر بود و با آنکه مردم توقع نداشتند که او رأی و عقیده و نظر آنها را بخواهد و دخالت دهد، او خودش برای آنکه مردم را تحقیر نکرده باشد، برای آنکه به مردم شخصیت بدهد و شخصیت آنها را محترم بشمارد، برای اینکه دستورالعمل امت باشد برای همیشه، با آنها مشورت می‌کرد و از آنها نظر می‌خواست. داستان مشورت نظامی ‌در جنگ خندق و نظر دادن سلمان فارسی که در ایران در این گونه مواقع دور شهر خندق می‌کنند و به این وسیله از خود دفاع می‌کنند و پذیرفتن رسول اکرم نظر سلمان را، معروف است.
 
سخن امیرالمؤمنین علی علیه السلام در آن خطبه همین که به اینجا رسید که فرمود: یک نفر در هر مقام و هر درجه‌ای باشد، مقامش در دین و در نزد خدا هر چه باشد، مافوق همکاری با دیگران نیست، افراد دیگر هم هر اندازه در چشم‌ها حقیر و بی‌قدر نمایند این حق از آنها سلب نمی‌شود که به همکاری دعوت بشوند؛ سخن که به اینجا رسید یکی از مستمعین مثل اینکه تهییج شد و تحت تأثیر احساسات خود قرار گرفت، از جا حرکت کرد و از آن حضرت تشکر و ثنای بلیغی کرد. بعد از حرف‌های او دومرتبه حضرت به سخن درآمد و جمله‌هایی فرمود. از آن جمله‌ها من امشب فقط یک نکته را -که باز در مورد حق است و مکمّل مطالب گذشته است- عرض می‌کنم. آن نکته این است که حضرت آمادگی خود را برای شنیدن هر نوع انتقادی و عرضه داشتن پیشنهادهای اصلاحی ذکر می‌کند و می‌گوید: با من به تعارف و رودرواسی و مجامله رفتار نکنید، هرچه به نظرتان می‌رسد بگویید. فرمود: وَ لا تُخالِطونی بِالْمُصانَعَةِ وَ لا تَظُنّوا بِیَ اسْتِثْقالاً فِی حَقٍّ قیلَ لی وَ لاَ الِْتماسَ اِعْظامٍ لِنَفْسی، فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اَنْ یُقالَ لَهُ اَوِ الْعَدْلَ اَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کانَ الْعَمَلُ بِهِما اَثْقَلَ عَلَیْهِ [9]. با من با تعارف و تملّق و رودرواسی رفتار نکنید. گمان نبرید که گوش من برای شنیدن انتقاد و عرضه شدن اینکه مقتضای حق این است که چنین و چنان باشی سنگین است. بدانید آن کس که شنیدن انتقاد و تذکرات و سخن حق بر گوشش ثقیل است، عمل بر طبق حق بر او سنگین‌تر خواهد بود. علامت اهل حق و اهل عدل این است که از تذکرات و انتقادات پروا ندارند.
 
این جمله را برای این فرمود که قبلاً آن مرد برخاسته بود و از آن حضرت مقداری ثنا و ستایش کرده بود. خواست به مردم بفهماند که گمان نکنید من خوشم می‌آید که از من تعریف کنید، بنای کار را بر مصانعه و مجامله بگذارید؛ نه، برعکس، انتظار من اظهارنظرهای صریح و خیرخواهانه است در کارها: فَلا تَکفّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ اَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ مبادا از تذکرات بجا و از مشورت دادن‌ها مضایقه کنید.
 
اینکه می‌گویند حکومت علی علیه السلام عالی‌ترین مظهر دموکراسی بود روی همین جهات بود. خودش با آنکه امام است و قدرت‌های مادی و معنوی را در اختیار دارد، به مردم پر و بال می‌دهد، آنها را بر انتقاد و اعتراض تشجیع می‌کند. البته این نکته هم هست که هر اعتراضی بحق نیست و انتقاد کننده دو شرط باید داشته باشد: یکی آنکه حسن نیت داشته باشد، یعنی غرض شخصی نداشته باشد، مقصودش اصلاح باشد نه اینکه مقصودش لجن مال کردن و لگدمال کردن طرف باشد؛ دیگر آنکه حسن تشخیص داشته باشد، یعنی اهل درک و تشخیص باشد؛ انتقادهای جاهلانه و احمقانه بسیار زیان‌آور است. انتقاد اگر بر مبنای حسن نیت و حسن تشخیص باشد موجب حرکت و اصلاح است و اگر بر مبنای سوء نیت و بر مبنای جهالت و عدم تشخیص و عدم آشنایی به مصالح عالیۀ اجتماع و راه صحیحی که لازم است اجتماع [طی کند] واقع شود، آن وقت چوب لای چرخ گذاشتن است و سبب هرج و مرج و توقف است.
 
بعد جمله‌ای دارد که معنایش این است: هیچ شخصی و هیچ مقامی بالاتر از اینکه مورد انتقاد قرار بگیرد نیست.
 
مجموع نکته‌هایی که علی علیه السلام دربارۀ حق فرمود، چهار نکته بود که خلاصه‌اش را تکرار می‌کنم: اول اینکه حق در زبان آسان‌ترین چیزها و در عمل مشکل‌ترین کارهاست. عمل، ملاک قضاوت دربارۀ اشخاص است نه گفتار. دوم اینکه خدای متعال حقوق مردم را بر یکدیگر یکطرفی وضع نکرده، حقوق متبادل است، هرکس حقی بر عهدۀ اجتماع دارد دَیْنی هم به اجتماع دارد. تنها ذات اقدس الهی است که بر مخلوقات خود حق دارد و دَیْنی نسبت به آنها ندارد.
 
سوم اینکه رسیدن به حقوق بدون تعاون و کمک میسر نمی‌شود، از تک روی و تک اندیشه‌ای کاری ساخته نیست، هیچ کس مافوق همکاری و همفکری با دیگران نیست همان طوری که هیچ کس مادون همکاری و همفکری نیست. چهارم: علامت اهل حق این است که از استماع تذکرات اصلاحی و انتقادات صحیح و بجا ابا و امتناعی ندارند. اولین دلیل صدق و کذب کسی که مدعی است اهل حق است و روی مرز حق رفتار می‌کند این است که گوشش آمادۀ شنیدن انتقاد و اعتراض باشد [یا نباشد.] هیچ فردی از افراد نیست که در سطح بالاتر از اعتراض و انتقاد قرار گرفته باشد.
 
این بود قسمتی از کلام امیرالمؤمنین علیه السلام پیشوای اهل حق [دربارۀ حق] و دربارۀ عدالت که مبنایش محفوظ ماندن حقوق است.
 
____________________________________________________________
(1). نهج البلاغه، خطبه 214. 
 
 (2). نهج البلاغه، خطبه 165. 
 
(3). اعراف / 10.
 
 (4). انبیاء / 32.
 
(5). نهج البلاغه، خطبه 214.
 
(6). مائده / 2.
 
(7). شوری / 38.
 
(8). آل عمران / 159.
 
(9). نهج البلاغه، خطبه 214.
 
 
منبع: کتاب حکمت‌ها و اندرزها، جلد 1، ص 111-102.
 
انتهای پیام

دیدگاه ها