شناسه متن : 1113
1394/6/8 - 14:00 2015-08-30 14:00:00
استاد مطهری در کتاب مختصر انسان در قرآن، تلاش کرده است تا تصویری روشن از انسان در جهان بینی اسلامی ارائه نماید. انسان در قرآن هم مورد مدح و ستایش واقع شده است و هم مذمت و نکوهش شده است.

انسان در قرآن

استاد مطهری در کتاب مختصر انسان در قرآن، تلاش کرده است تا تصویری روشن از انسان در جهان بینی اسلامی ارائه نماید. انسان در قرآن هم مورد مدح و ستایش واقع شده است و هم مذمت و نکوهش شده است.
 
استاد مطهری در کتاب مختصر انسان در قرآن، تلاش کرده است تا تصویری روشن از انسان در جهان بینی اسلامی ارائه نماید. انسان در قرآن هم مورد مدح و ستایش واقع شده است و هم مذمت و نکوهش شده است. اسنتاد ضمن فهرست نمودن مدح ها و مذمت های انسان در قرآن، این پرسش را مطرح می کند که  «آیا انسان از نظر قرآن  یک موجود زشت و زیباست؟ ... آیا انسان یک موجود دو سرشتی است؛ نیمی از سرشتش نور است و نیمی ظلمت؟ چگونه است که قرآن هم او را منتها درجه مدح می کند و هم منتها درجه مذمت؟ »
 
به اعتقاد استاد مطهری، دلیل مدح و ذمّ، این نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است که نیمی از سرشتش ستودنی و نیمی دیگر نکوهیدنی باشد،بلکه از نظر قرآن،  «انسان همه کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند. » استاد با یادآوری این آموزه قرآنی که  شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که دارد  «ایمان » است، می-نویسد:  «انسان حقیقی که خلیفه الله است، مسجود ملائکه است، همه چیز برای اوست و بالاخره دارنده همه کمالات انسانی است، انسان به علاوه ایمان است نه انسان منهای ایمان. انسان منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص است، خونریز است، بخیل و ممسک است، کافر است، از حیوان پست تر است. »
 
انسان تحت تأثیر برخی جاذبه های غیر مادی قرار دارد که بخشی از تفاوت های انسان با دیگر جانداران در همین جاذبه ها نهفته است. مهم ترین جاذبه ها و گرایش های عالی عبارت است از: علم و دانایی، خیر اخلاقی، جمال و زیبایی، تقدیس و پرستش.
 
توانایی های گوناگون انسان، خودشناسی، پرورش استعدادها – پرورش جسم و پرورش روح- و نیز نقش مؤثر انسان در ساختن آینده خویش، میدان آزادی و اراده انسان و نیز محدودیت های انسان – وراثت، محیط طبیعی، محیط اجتماعی، تاریخ و عوامل زمانی – انسان و قضا و قدر الهی از دیگر موضوعاتی است که در این کتاب برای ارائه تصویر روشن از انسان در جهان بینی الهی به آنها پرداخته شده است.
 
از جمله استعدادهای انسان، استعداد تکلیف پذیری است. شهید مطهری در ادامه شرایط تکلیف را توضیح می دهد که عناوین آن عبارت است از بلوغ، عقل، اطلاع و آگاهی، قدرت و توانایی و آزادی و اختیار.
 
سرفصل بعدی کتاب،  «آگاهی های انسان » است. استاد مطهری می نویسد  «انسان هم خودآگاه است و هم جهان آگاه و دوست می دارد از خود و از جهان آگاه تر گردد. تکامل و پیشرفت و سعادت او در گرو این دو آگاهی است. » استاد این عیب را بر فرهنگ و تمدن غربی وارد می داند که  «این فرهنگ، فرهنگ جهان آگاهی و خودفراموشی است. انسان در این فرهنگ به جهان آگاه می گردد و هر چه بیشتر به جهان آگاه می گردد بیشتر خویشتن را از یاد می برد. » استاد راز سقوط غرب را همین می داند.
 
استاد مطهری در ادامه انواع خودآگاهی ها را توضیح می دهد.
 
خود آگاهی فطری، اکتسابی و تحصیلی نیست. پیدایش  «من » انسان عین پیدایش آگاهی به خود است. به اعتقاد استاد مطهری  «آن خودآگاهی که [انسان] به آن دعوت شده، این درجه از خودآگاهی ... نیست. »
 
در خود آگاهی فلسفی، آنچه مطرح است ماهیت و حقیقت  «خود » است که چیست و از چه جنس است؟ آیا جوهر است یا عَرَََض؟
 
خودآگاهی جهانی به این معناست انسان به خود در رابطه با جهان آگاه باشد: از کجا آمده ام؟ در کجا هستم؟ و به کجا می روم؟ این نوع از خودآگاهی، دغدغه سرنوشت را در انسان به وجود می آورد.
 
مارکسیسم به خودآگاهی طبقاتی معتقد است. خودآگاهی طبقاتی یعنی آگاهی به خود در رابطه اش با طبقه اجتماعی که با آنها زیست می کند، یعنی درک موضع طبقاتی و مسؤولیت طبقاتی.
 
خودآگاهی ملی یعنی خودآگاهی به خود در رابطه اش با مردمی که با آنها پیوند قومی و نژادی دارد. خودآگاهی ملی یعنی آگاهی به فرهنگ ملّی، به شخصیت ملّی و به  «ما »ی خاص ملّی.
 
خودآگاهی انسانی، یعنی آگاهی به خود در رابطه با همه انسان ها و بر این اصل استوار است که انسان ها مجموعاً یک واحد واقعی به شمار می روند. این نوع خودآگاهی جنبه اخلاقی دارد. استاد این نوع خودآگاهی را توضیح  بیشتری بیشتری می دهد و تفاوت در مبانی اسلامی و غربی این نوع خودآگاهی را برجسته می سازد.
 
خودآگاهی عارفانه یا عرفانی، آگاهی به خود است در رابطه اش با ذات حق. خودآگاهی عرفانی با درد درونی همراه است و از نیازی فطری ناشی می شود.
 
و سرانجام خودآگاهی پیامبرانه که دیگر خودآگاهی های عالی را دربر دارد اما با آنها متفاوت است. پیامبر هم خودآگاهی خدایی دارد و هم خلقی، هم درد خدا دارد و هم درد خلق خدا اما نه به صورت دوقطبی و دو قبله ای، عشق اولیای حق به جهان، پرتوی از عشق به حق است نه عشقی در برابر عشق به حق؛ درد خلقی آنها منبعث از درد آنها نسبت به خداست. هدف ها و آرزوها و غایات آنها، پله های بالا رفتن و بالا بردن مردم به سوی غایه الاغایات یعنی خداست. 
 

 

انتهای پیام

دیدگاه ها