شناسه متن : 1307
1393/8/9 - 13:56 2014-10-31 13:56:00
روضه امام زمان است؛ می‌گوید: جدّ بزرگوار! اهل بیت تو به امر تو از خانه بیرون نیامدند اما وقتى که اسب بى‌صاحبت را دیدند موها را پریشان کردند، همه به طرف قتلگاه تو آمدند...

مصیبت‌خوانی به میدان رفتن ابا عبدالله (ع) از زبان شهید مطهری + صوت

روضه امام زمان است؛ می‌گوید: جدّ بزرگوار! اهل بیت تو به امر تو از خانه بیرون نیامدند اما وقتى که اسب بى‌صاحبت را دیدند موها را پریشان کردند، همه به طرف قتلگاه تو آمدند...

 به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری (motahari.ir) آنچه در ادامه می آید مصیبت خوانی به میدان رفتن اباعبدالله الحسین (ع) در روز عاشورا از زبان شهید مطهری است. استاد شهید در انتهای سخنرانی با عنوان «شعارهای عاشورا» که در ظهر روز عاشورای سال 1352 هجری شمسی در مسجد نارمک تهران ایراد کرده است، به نقل وقایع جانسوز روز عاشورا و مصائب سالار شهیدان و اهل بیت او بر اساس مقاتل معتبر می پردازد. این سخنرانی با گریه شدید استاد همراه است.


دانلود فایل صوتی

 

شجاعت و قوّت قلبى که اباعبداللَّه در روز عاشورا از خود نشان داد، همه [شجاعان] را فراموشاند. این، سخن راویان دشمن است. راوى گفت: «وَاللَّهِ ما رَایتُ مَکثوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ اهْلُ بَیتِهِ وَ وُلْدُهُ وَ اصْحابُهُ ارْبَطَ جَأْشاً مِنْهُ» به خدا قسم در شگفت بودم که این چه دلى بود، چه قوّت قلبى بود؟! یک آدمى که اینچنین دل شکسته باشد که در جلوى چشمش تمام اصحاب و اهل بیت و فرزندانش را قلم قلم کرده باشند و این چنین قوىّ القلب باشد! من که نظیرى برایش سراغ ندارم.
 
در روز عاشورا اباعبداللَّه نقطهاى را به عنوان مرکز انتخاب کرده بود، یعنى وجود مقدس اباعبداللَّه ابتدا آنجا می ایستاد و بعد حمله می کرد. به طور قطع و مسلّم و بر طبق همه تواریخ، کسى جرأت نکرد تن به تن با اباعبداللَّه بجنگد. البته ابتدا چند نفر آمدند، جنگیدند، ولى آمدن همان و از بین رفتن همان. پسر سعد فریاد کرد: چه می کنید؟! «انَّ نَفْسَ ابیهِ بَینَ جَنْبَیهِ» (یا «انَّ نَفْساً ابِیةً بَینَ جَنْبَیهِ») این، پسر على است، روح على در پیکر اوست، شما با چه کسى دارید می جنگید؟! با او تن به تن نجنگید. دیگر جنگ تن به تن تمام شد. آن وقت جنگى که از طرف آنها نامردى بود شروع شد؛ سنگ پرانى، تیراندازى.
 
جمعیتى در حدود سى هزار نفر می خواهند یک نفر را بکشند. از دور ایستاده اند، تیراندازى می کنند یا سنگ می پرانند. همین ها وقتى که اباعبداللَّه حمله می کرد، درست مثل یک گلّه روباه که از جلوى شیر فرار می کند، فرار می کردند. ولى حضرت حمله را خیلى ادامه نمى داد یعنى نمى خواست فاصلهاش با خیام حرمش زیاد شود. غیرت حسین اجازه نمى داد که تا زنده است کسى به اهل بیتش اهانت کند. مقدارى که حمله می کرد و آنها را دور می ساخت، برمى گشت، می آمد در آن نقطه اى که آن را مرکز قرار داده بود. آن نقطه، نقطه اى بود که صدا رس به حرم بود؛ یعنى اهل بیت اگرچه حسین را نمى دیدند ولى صدایش را می شنیدند. براى اینکه زینبش مطمئن باشد، براى اینکه سکینه اش مطمئن باشد، براى اینکه بچه هایش مطمئن باشند که هنوز جان در بدن حسین هست، وقتى که می آمد در آن نقطه می ایستاد، آن زبان خشک در آن دهان خشک به حرکت می آمد و می گفت: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ» یعنى این نیرو از حسین نیست، این خداست که به حسین نیرو داده است؛ هم شعار توحید می داد و هم به زینبش خبر می داد که زینب جان! هنوز حسین تو زنده است. به خاندانش دستور داده بود که تا من زنده هستم کسى حق ندارد بیرون بیاید. لذا همه در داخل خیمه ها بودند.
 
اباعبداللَّه دو بار براى وداع آمدند. یک بار آمدند، وداع کردند و رفتند. بار دوم به این ترتیب بود که ایشان رفتند به طرف شریعه فرات و خودشان را به آن رساندند. در این هنگام شخصى صدا زد: حسین! تو می خواهى آب بنوشى؟! ریختند به خیام حرمت. دیگر آب نخورد و برگشت. آمد براى بار دوم با اهل بیتش وداع کرد (ثُمَّ وَدَّعَ اهْلَ بَیتِهِ ثانِیاً). چه جمله هاى نورانى اى دارد! رو می کند به آنها که: اهل بیت من! مطمئن باشید که بعد از من شما اسیر می شوید، ولى کوشش کنید که در مدت اسارت تان یک وقت کوچکترین تخلّفى از وظیفه شرعى تان نکنید. مبادا کلمه اى به زبان بیاورید که از اجر شما بکاهد. ولى مطمئن باشید که این، پایان کار دشمن است؛ این کار، دشمن را از پا درآورد «وَاعْلَموا انَّ اللَّهَ مُنْجیکمْ» بدانید که خدا شما را نجات می دهد و از ذلت حفظ می کند. این خیلى حرف است: اهل بیت من! شما اسیر خواهید شد ولى حقیر و ذلیل نخواهید شد؛ اسارت شما هم اسارتِ عزت است. به همین جهت بود که وقتى در کوفه مردم به رسم صدقه به اطفال گرسنه اسرا نان می دادند، زینب نمى گذاشت قبول کنند. اسیر بودند ولى هرگز حاضر نشدند خوارى را تحمل کنند. شیر را هم در زنجیر می کنند ولى شیر در زنجیر هم که باشد شیر است، روباه آزاد هم که باشد روباه است.
 
بار دوم که امام آمد، اهل بیت خوشحال شدند؛ دوباره با اباعبداللَّه خداحافظى کردند. باز به امر اباعبداللَّه از خیمه ها بیرون نیامدند.
 
بعد از مدتى یکدفعه باز صداى شیهه اسب اباعبداللَّه را شنیدند، خیال کردند حسین براى بار سوم آمده است تا با اهل بیتش خداحافظى کند (گریه استاد) ولى وقتى بیرون آمدند اسب بى صاحب اباعبداللَّه را دیدند (گریه شدید استاد). دور اسب اباعبداللَّه را گرفتند. هر کدام سخنى با این اسب می گوید. طفل عزیز اباعبداللَّه می گوید: اى اسب! «هَلْ سُقِىَ ابى امْ قُتِلَ عَطْشاناً؟» من از تو یک سؤال می کنم: پدرم که می رفت، با لب تشنه رفت (گریه استاد)؛ من می خواهم بدانم که آیا پدرم را با لب تشنه شهید کردند یا در دم آخر به او یک جرعه آب دادند؟ (گریه استاد). اینجاست که یک منظره دیگرى رخ می دهد که قلب مقدس امام زمان را آتش می زند: «وَ اسْرَعَ فَرَسُک شارِداً مُحَمْحِماً باکیاً، فَلَمّا رَأَینَ النِّساءُ جَوادَک مَخْزِیاً وَ ابْصَرْنَ سَرْجَک مَلْوِیاً خَرَجْنَ مِنَ الْخُدورِ ناشِراتِ الشُّعورِ عَلَى الْخُدورِ لاطِماتٍ» «1» روضه امام زمان است؛ می گوید: جدّ بزرگوار! اهل بیت تو به امر تو از خانه بیرون نیامدند اما وقتى که اسب بىصاحبت را دیدند موها را پریشان کردند، همه به طرف قتلگاه تو آمدند (گریه استاد).
 
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلى العظیم، و صلّى اللَّه على محمّد و اله الطاهرین. نسألک اللّهمّ و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ... اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعة و بعد المعصیة و صدق النّیة و عرفان الحرمة و اکرمنا بالهدى و الاستقامة و سدّد السنتنا بالصّواب والحکمة و املأ قلوبنا بالعلم والمعرفة..
 
خدایا! ما را حسینى واقعى قرار بده، ما را آشنا به روح نهضت حسینى قرار بده، پرتوى از آن روح مقدس بر دل هاى همه ما بتابان، ما را به روح حسینى زنده بگردان.
 
خدایا! انوار معرفت خودت را بر قلب هاى ما بتابان، دل هاى ما را محل محبت خود قرار بده.
 
خدایا! ما را از افراد واقعى امت پیغمبر خودت قرار بده، دست ما را از دامان وِلاى واقعى علىّ مرتضى و اولاد طاهرینش کوتاه مفرما، قلب مقدس امام زمان را از همه ما راضى بگردان.
 
و عجّل فى فرج مولانا صاحب الزّمان.
 
 
پانویس:
(1). بحارالانوار، ج 101/ ص 204.
 
منبع:
حماسه حسینی صفحه 176-179.
 
 

لینک دانلود کتاب حماسه حسینی جلد اول و دوم

انتهای پیام

دیدگاه ها