شناسه متن : 1308
1392/8/24 - 12:17 2013-11-15 12:17:00

در دیدار اعضای کمیته علمی همایش بین المللی اندیشه های فلسفی استاد شهید مرتضی مطهری با حضرت آیت الله سبحانی که خبر آن چند روز پیش در این پایگاه منتشر شد، معظم له خاطرات بعضاً ناگفته ای از استاد از جمله درباره اولین مواجهه شهید مطهری با مرحوم استاد علامه طباطبایی بیان کردند که مشروح سخنان ایشان در ادامه می آید.
 


ستون درس امام

من از سال 1325 تا 1332 در قم و در درس حضرت امام خدمت ایشان بودم. در آن دوره شهید مطهری ستون درس حضرت امام بود. کم اشکال می کرد ولی وقتی اشکالی را مطرح می کرد در اکثر موارد حرف خود را به کرسی می نشاند.

حضور در درس آیت الله حجت
مرحوم مطهری در سال 1316 شمسی برابر با 1356 قمری از خراسان وارد قم شدند. سطوح را گذراندند. من مشایخ فقهی ایشان را به خوبی می شناسم. بخشی از درس های ایشان با آیت الله حجت بود. مدت مدیدی از محضر ایشان استفاده کردند. نقل است که در یکی از کلاس ها، آقای حجت به شاگردان گفتند هر کس عبارت کفایه را درست بخواند جایزه ای به او می دهم. آقای مطهری کفایه را گرفتند و عبارتی که در "ملاقی شبهه محصوره" هست خواندند. جای ملاقی ملاقی گفتند و جای ملاقا ملاقا خواندند. آقای حجت بعد از خواندن ایشان به وجد آمدند و گفتند 10 تومان به ایشان بدهند. آن زمان 10 تومان زندگی یک طلبه را اداره می کرد. متأسفانه کسانی که زندگی شهید مطهری را نوشته اند درس خواندن ایشان پیش آیت الله حجت را ننوشتند. 

شرکت در درس محقق داماد و آیت الله بروجردی
برای اولین بار که مرحوم داماد درس شان را شروع کردند دو شاگرد داشت. یکی آقای مطهری و یکی هم آقای منتظری. هر دو نفر سبب شدند داماد به عنوان مدرس خارج شروع به کار کند. مرحوم مطهری به علمیت آقای داماد معترف بود.

سومین استادش آیت الله بروجردی است. خاطرم می آید آیت الله بروجردی در مورد "اقل و اکثر" صحبت می کرد. وقتی از درس بیرون آمد به آقای منتظری گفت: از سال 1320 این درس را می خوانیم اما معلوم نیست این اقل و اکثر مجرای برائت هست یا نیست.

در اخلاق سرتاسر مرید امام بود
امام خمینی (ره) اسفار را جز یک باری که با استاد مطهری درس داشت نگفت. استاد مطهری در اخلاق سرتاسر مرید امام بود و در همه کلاس های ایشان حاضر می شد. با این حال علی رغم اینکه امام پایه های فلسفی آقای مطهری را گذاشت، اما رشد شهید مطهری در فلسفه به وسیله علامه طباطبایی بود.

نحوه آشنایی با علامه طباطبایی
در سال 1330 معادل با 1370 قمری برای پرسیدن مسئله ای به منزل آقای طباطبایی رفتم. آن زمان منزل ایشان در محله یخچال قاضی بود. ایشان خانه ای اجاره ای داشتند که دو اتاقش رو به قبله بود. در یکی از اتاق ها که محل سکونت ایشان بود، کرسی گذاشته بودند و بعضی مهمان ها در آنجا پذیرایی می شدند. وارد اتاق شدم و بعد از نشستن زیر کرسی شروع به طرح سوال هایم کردم. در این میان در خانه زده شد و چند دقیقه بعد آیت الله مطهری به همراه مرحوم علامه کرباسیان وارد اتاق شدند. در بدو ورود شهید مطهری گفت بخاری بهتر است یا کرسی؟ (استعاره ای از صحیح بخاری و تقابل آن با آیت الکرسی بود) آقای بروجردی گفت: و فی بلاد العجم عندی باختیار فی اختیار، آیت الکرسی خیر من احادیث البخاری. 

آسید علی اصغر کرباسیان با آقای طباطبایی مربوط بود و او واسطه آشنایی آقای مطهری با ایشان بود. یادم است در این جلسه آقای مطهری مسئله تسلسل را مطرح کردند و گفتند نه برهانی که در منظومه و غیر منظومه درباره ابطال تسلسل مطرح کرده است همه براهین ریاضی است و به درد مسائل محدود می خورد در حالی که این براهین به درد مسائل نامحدود نمی خورد. مرحوم آیت الله طباطبایی با آن حالتی که داشت و به چهره افراد نگاه نمی کرد، نگاهی به سقف کرد و نگاهی به کرسی کرد و گفت: ابطال تسلسل از این براهین نیست، برهان دیگری دارد. باید نسبت معلول را به علت بسنجیم. نسبت این دو، نسبت فقر است به غنا. به تمام معنا معلول وابسته به علت است. مرحوم مطهری این جواب را پسندید و کم کم با علامه طباطبایی مربوط شد.
جلسات درس اصول فلسفه و روش رئالیسم
در همین سال ها بود که رساله های فلسفی توده ای ها در ایران باب شد. به خصوص رساله های تقی ارانی. بالاخره از طرف سفارت امریکا کتابی به نام "نگهبانان سحر و افسون" منتشر شد که در آن روحانیون را متهم به نگهبانی از سحر و افسون کرده بود. نظر امریکا این بود که کتاب به نام کمونیست ها منتشر شود تا خون مسلمانان ایران علیه کمونیست ها به جوش آید. علامه طباطبایی وارد این میدان شد. دوستانی در تهران داشت که به واسطه آنها کتاب های اینها را دریافت کرد. شش ماه وقت خود را صرف مطالعه کتاب ها کرد. سپس جلسه ای تشکیل داد که در آن آقایان بهشتی، مطهری، منتظری، امینی، مرتضی جزایری و کرباسیان بودند. جلسات پرباری برگزار شد و همین موجبات علاقه مندی بیشتر شهید مطهری به علامه طباطبایی را فراهم کرد.

مرحوم طباطبایی به من گفت جلد اول اصول فلسفه و روش رئالیسم را ترجمه کن. گفتم با این پاورقی ها که جنبه توضیحی دارد می توانم اما متن اصلی کار بسیار دشواری است. خلاصه جلد اول اصول فلسفه را به زبان عربی ترجمه کردم که هم در نجف چاپ شده و هم در ایران چاپ شد. با این حال جلدهای بعدی را از من نخواستند و من هم خیلی پیگیر نشدم. ای کاش این کتاب ترجمه شود. نه ترجمه تحت اللفظی بلکه ترجمه اش باید آزاد باشد. مترجم باید در مفاهیم مسلط شود و سپس محتوا را با بیان خود بیاورد.

شرایط بد اقتصادی
شهید مطهری تا سال 1332 شمسی یا 1372 قمری در قم بودند. ازدواج کردند و خانه ای در کوچه نوربخش اجاره کردند. اجاره خانه ایشان 100 تومان بود، در حالی که شهریه آن زمان که مرحوم بروجردی به ما می داد بیشتر از 75 تومان نبود. ایشان در شرایط سختی قرار گرفتند. گویا پیش از این برادران شان مبلغی را می فرستادند اما به دلایل مختلف این مبلغ هم به دست شان نمی رسید.

اگر در قم می ماند این آثار را نمی داشت
آقای مطهری در چنین شرایطی آمدند پیش امام و از ایشان اجازه خواستند که به تهران بروند تا از طریق تدریس هزینه های زندگی را تأمین کنند، به شرط آنکه همچنان خدمتش را به اسلام و تشیع ادامه دهد. امام موافقت کرد. اما چندی بعد که خدمت امام رفتم امام گفتند وضع ما طوری شده است که فضلا از حوزه بیرون می روند. می گفتند کسانی که از حوزه بیرون رفته اند یا در سطح خودشان مانده اند یا پایین تر رفته اند. اما خروج ایشان از حوزه، استثنائا باعث پیشرفت شان شد. به گونه ای که اگر ایشان در قم بود این آثار را نمی داشت. آن زمان قم در یک مدار بسته بود.

 

انتهای پیام

دیدگاه ها