شناسه متن : 252
1394/8/6 - 10:30 2015-10-28 10:30:00
نقش پیامبران در مبارزه با استبدادها و اختناق‌ها و درگیرى با مظاهر طغیان، از اساسى‌‏ترین نقشهاست. قرآن بر این نقش پیامبران تأکید فراوان دارد: اولًا بپا داشتن عدل را به عنوان هدف بعثت و رسالت ذکر مى‏کند؛ ثانیاً در داستانهاى خود درگیریهاى پیامبران را با مظاهر استبداد، مکرر یادآورى مى‏‌کند و در برخى آیات خود تصریح مى‏کند که طبقه‏اى که با پیامبران همواره در ستیز بوده‏اند این طبقه بوده‏‌اند.
حكمت‌ها و اندرزها در كلام شهيد مطهری (4)

آزادى از اسارت‌هاى اجتماعى‏

نقش پیامبران در مبارزه با استبدادها و اختناق‌ها و درگیرى با مظاهر طغیان، از اساسى‌‏ترین نقشهاست. قرآن بر این نقش پیامبران تأکید فراوان دارد: اولًا بپا داشتن عدل را به عنوان هدف بعثت و رسالت ذکر مى‏کند؛ ثانیاً در داستانهاى خود درگیریهاى پیامبران را با مظاهر استبداد، مکرر یادآورى مى‏‌کند و در برخى آیات خود تصریح مى‏کند که طبقه‏اى که با پیامبران همواره در ستیز بوده‏اند این طبقه بوده‏‌اند.

سخن مارکس و پیروانش که دین و دولت و ثروت سه چهره مختلف از طبقه حاکم و بر ضد طبقه محروم و مظلوم بوده‌‏اند، یاوه‏اى بیش نیست و بر ضد حقایق مسلم تاریخى است. دکتر ارانى در توجیه نظریه مارکس مى‌‏گوید:

مذهب همواره آلت دست طبقه مقتدر و هیأت حاکمه جامعه است و براى مغلوب کردن طبقه زیردست همواره تسبیح و صلیب با سرنیزه در یک صف حرکت مى‏نمایند.1

براى قبول این‏گونه توجیهات از تاریخ و این‏گونه فلسفه تاریخ‏ها تنها یک راه وجود دارد: چشمها را هم گذاشتن و واقعیات تاریخى را نادیده گرفتن.

على قهرمان تیغ و تسبیح است، هم مرد تیغ است و هم مرد تسبیح، اما براى مغلوب کردن کدام طبقه؟ طبقه زیردست و محکوم یا طبقه زبردست و حاکم؟ شعار على چیست؟ شعار على‏ «کونا لِلظّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلومِ عَوْناً»2 است. على در تمام عمر، دوست تیغ و تسبیح بود و دشمن طلا. تیغ او علیه خداوندان زر و زور به کار رفت. به قول دکتر علىّ‏‌الوردى در کتاب‏ مهزلة العقل البشرى‏، على با شخصیت خود فلسفه مارکس را نقض کرده است.

از این سخن یاوه‌‏تر سخن نیچه است- درست در جهت عکس نظریه مارکس- که چون یگانه طبقه پیشرو و تکامل‏بخش اجتماع زورداران‏اند و دین به حمایت‏.

ضعیفان برخاسته است، عامل توقف و انحطاط بوده است. گویى جامعه بشرى آنگاه در مسیر تکامل با شتاب حرکت مى‌‏کند که قانون جنگل بر آن حکم‌فرما گردد. از نظر مارکس عامل تکامل، طبقه محروم‏اند و پیامبران بر ضد این طبقه بوده‌‏اند و از نظر نیچه عامل تکامل، طبقه زورمندند و پیامبران بر ضد این طبقه بوده‌‏اند. مارکس مى‏‌گوید دین اختراع اقویا و اغنیاست و نیچه مى‏‌گوید دین اختراع ضعفا و محرومان است. اشتباه مارکس یکى در این است که تاریخ را صرفاً بر اساس تضاد منافع طبقاتى توجیه کرده و جنبه انسانى تاریخ را نادیده گرفته است3؛ و دیگر در این است که عامل تکامل را تنها و تنها طبقه محروم دانسته است؛ سوم در این است که پیامبران را در جناح طبقه حاکمه قرار داده است. اشتباه نیچه در این است که عامل زور را عامل تکامل تاریخ دانسته است، به این معنى که انسانِ برتر را مساوى با انسان قوى‏تر دانسته است و انسان قوى‏تر را یگانه عامل پیش برنده تاریخ.4

 

پانويس:

1. مجله «انترناسیونالیست»، نقل از کتاب اصول علم روح دکتر ارانى.

2. همواره دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید: نهج‏البلاغه، بخش نامه‏ها، شماره 47 (خطاب به امام‏حسن و امام حسین علیهما السلام)

3. رجوع شود به رساله قیام و انقلاب مهدى علیه السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ از مؤلف و به بخش «جامعه وتاریخ» از همین سلسله بحثهاى جهان‏بینى.

4. ما در اینجا ناچاریم به همین اجمال در بحث «فلسفه تاریخ و نقش پیامبران در تکامل تاریخ» بسنده کنیم و تفصیل و تحقیق دقیق این مطلب را بر عهده کتابى تحت عنوان فلسفه تاریخ از نظر فرهنگ اسلامى مى‏گذاریم که یادداشتهایش آماده است.

 

منبع:

وحی و نبوت، ص۳۰

 

انتهای پیام

دیدگاه ها