شناسه متن : 2810
1394/8/3 - 10:43 2015-10-25 10:43:00
گاهي انگشتشان را لاي کتاب می‌گذاشتند و با مهمانشان مشغول صحبت می‌شدند و بعد باز به مطالعه ادامه می‌دادند.

مطالعه کتاب در شب عاشورا

گاهي انگشتشان را لاي کتاب می‌گذاشتند و با مهمانشان مشغول صحبت می‌شدند و بعد باز به مطالعه ادامه می‌دادند.

حجت‌­الاسلام محمد محدثی: در ابتدای طلبگی که حدوداً پانزده ساله بودم، به همراه دایی خود، مرحوم آقای توسلی، شب عاشورایی به قم رفتم و در حرم حضرت معصومه(س) خدمت استاد رسیدم. ایشان بعد از احوالپرسی، ما را به حجره­شان در مدرسه فیضیه دعوت و با غذای ساده­ای از ما پذیرایی کردند. شام، آبگوشت عدس بود. دو نفر دیگر هم در حجره ایشان بودند که یکی از آنان برادرشان بود و دیگر آقای منتظری.

چيزي که در آن شب برايم خيلي جالب بود و از خاطرم محو نمی‌شود، اين بود که با اينکه شب عاشورا بود، استاد مطالعه کتاب را ترک نکردند و کتابي در دستشان بود که با متانت و وقار خاصي که داشتند، با دقت مشغول مطالعه آن بودند. گاهي انگشتشان را لاي کتاب می‌گذاشتند و با مهمانشان مشغول صحبت می‌شدند و بعد باز به مطالعه ادامه می‌دادند.[1]



[1]پاره­ای از خورشید، ص 388.

 

انتهای پیام

دیدگاه ها