شناسه متن : 74
1394/5/17 - 11:15 2015-08-08 11:15:00
روح و ضمیر انسان ظرفیتى است که اقتضاى پرشدن دارد و از آنچه در او ریخته مى شود تغذى مى کند و از این حیث، ظرفیت روح مانند ظرفیت جهاز هاضمه است که از آنچه از راه حلق وارد مى شود تغذى مى کند و به بدن نیرو مى رساند، با این تفاوت که ظرفیت روح طورى است که نامحدود است.

روح هم نیاز به غذا دارد

روح و ضمیر انسان ظرفیتى است که اقتضاى پرشدن دارد و از آنچه در او ریخته مى شود تغذى مى کند و از این حیث، ظرفیت روح مانند ظرفیت جهاز هاضمه است که از آنچه از راه حلق وارد مى شود تغذى مى کند و به بدن نیرو مى رساند، با این تفاوت که ظرفیت روح طورى است که نامحدود است.
انسان در ناحیه روح و ضمیر عینا مانند بدن محتاج به تغذّى است. اگر به بدن غذا نرسد لاغر مى شود و اگر مدتى نرسیدن غذا ادامه پیدا کند، بدن مى میرد و از بین مى رود. اگر به روح نیز غذا نرسد لاغر و ناتوان مى شود و اگر نرسیدن غذا براى همیشه ادامه پیدا کند، روح مى میرد. غذاى روح البته از جنس گندم و برنج و روغن نیست، غذاى روح علم و عشق و امید و ایمان است. اشتباه اصلى فرزند آدم که در جست و جوى سعادت جان به لب رسانیده همین است که تشنگى و احتیاج روح را مى خواهد با سیر کردن جسم و بدن تأمین کند، یعنى جست و جوى امر محالى را مى کند. درست مثل این است که یک نفر گرسنه باشد و براى سیر شدن او به یک نفر دیگر نان بدهیم:

گر خورد نان این، نگردد سیر آن         
ور کشد بار این، نگردد آن گران

آرى، آنچه احتیاج روح را رفع مى کند و به او قوّت و نیرو مى بخشد، آرامش و اطمینان مى دهد، ماده و مادیات نیست، معنویات است.
قرآن کریم مى فرماید: آیا آن کس که مرده بود و ما او را زنده گردانیدیم و براى او نورى قرار دادیم که با آن نور در میان مردم راه مى رود و با آنها معاشرت مى کند، مانند کسى است که در ظلمات به سر مى برد و هرگز از آن ظلمات خارج نمى شود؟ (سوره انعام آیه 122)

مقصود قرآن از این جمله که «برخى مرده بودند و ما آنها را زنده گرداندیم» این نیست که بدن یک عده مردم مرده بود و از حرکت افتاده بود و ما دومرتبه به آن جان دادیم، بلکه مقصود دل هاى مرده است که با روح ایمان زنده شده است. ایمان تولید عشق و حرارت و امید مى کند ولى نه عشق مجازى، بلکه عشق حقیقى یعنى عشق به مبدأ کل عالم که معدن خیرات و منبع همه جمالها و زیبایی ها و کمال هاست:

عشق هایى کز پى رنگى بود         
عشق نبود عاقبت ننگى بود
عشق آن زنده گزین کو باقى است         
وز شراب جانفزایت ساقى است
عشق آن بگزین که جمله انبیا         
یافتند از عشق او کار و کیا
عشق زنده در روان و در بصر         
هر دمى باشد زغنچه تازه تر
تو مگو ما را بدان شه بار نیست         
با کریمان کارها دشوار نیست

بارى، روح و ضمیر انسان ظرفیتى است که اقتضاى پرشدن دارد و از آنچه در او ریخته مى شود تغذى مى کند و از این حیث، ظرفیت روح مانند ظرفیت جهاز هاضمه است که از آنچه از راه حلق وارد مى شود تغذى مى کند و به بدن نیرو مى رساند، با این تفاوت که ظرفیت روح طورى است که نامحدود است.

آنچه در ظرف روح جاى مى گیرد علم و امید و ایمان و محبت است. انسان نمى تواند از راه پر کردن ظرفیت شکم و از راه به دست آوردن مقامات ظاهرى و بالاخره از راه مادیات روح خود را راضى و خشنود سازد، یعنى حالتى را به وجود آورد که صد در صد از زندگى راضى باشد و به زندگى علاقه مند و دلگرم باشد، زیرا مایه دلگرمى روح این امور نیست.

منبع:
کتاب حکمت ها و اندرزها، جلد 2، صفحه 148- 150
 
انتهای پیام

دیدگاه ها