شناسه متن : 93
1392/11/16 - 11:26 2014-02-05 11:26:00
کمتر چهره شناخته شده‌ای وجود دارد که در متن مبارزات انقلاب اسلامی قرار گرفته باشد و خاطره یا دیداری با شهید مطهری نداشته باشد. این را به وضوح در میان خاطرات اغلب مبارزان انقلاب می‌توان دید.

باورمان نمی‌شد با چند راهپیمایی، شاه فرار کند!

کمتر چهره شناخته شده‌ای وجود دارد که در متن مبارزات انقلاب اسلامی قرار گرفته باشد و خاطره یا دیداری با شهید مطهری نداشته باشد. این را به وضوح در میان خاطرات اغلب مبارزان انقلاب می‌توان دید.
کمتر چهره شناخته شده ای وجود دارد که در متن مبارزات انقلاب اسلامی قرار گرفته باشد و خاطره یا دیداری با شهید مطهری نداشته باشد. این را به وضوح در میان خاطرات اغلب مبارزان انقلاب می توان دید.

به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری، به مناسبت ایام دهه فجر و سالگرد پیروزی انقلاب نگاهی به حضور شهید مطهری در دوران مبارزات انقلابی می اندازیم که از زبان شخصیت های برجسته و مبارزان انقلاب بیان شده است.



حجت الاسلام جعفر شجونی:
راهپیمایی عاشورای 57

در راهپیمایی روز عاشورا، من در چهارراه کالج دیدم که یک مینیبوس هست و چند تا از دوستان مؤتلفه در آن نشسته اند و آقای میرمحمدی بلندگو دستش گرفته و می گوید: مرگ بر شاه! همة مردم مات مانده بودند و هنوز گفتن این شعار شروع نشده بود. گفتم بندگان خدا غریب هستند و بروم کمک! رفتم در مینیبوس را زدم؛ باز کردند و خوشحال شدند. نشستم و از چهارراه کالج تا میدان انقلاب رفتیم. اولین بار بود که شعار می دادم. بلندگو را گرفتم و شروع کردم به گفتن مرگ بر شاه. در این گیرودار یک نفر آمد و پنجرة مینیبوس را باز کرد و به میرمحمدی گفت که از چهارراه پایین چهار هزار نفر چماقدار راه افتاده اند و دارند می آیند که مردم را بزنند. آقای میرمحمدی زود بلندگو را برداشت و گفت: ای مردم! مبارزان! به هوش باشید! چهار هزار نفر چماقدار دارند می آیند. و خلاصه روحیة مردم را به کلی خراب کرد. بلندگو را گرفتم و فریاد زدم: مبارزان تکذیب می شود. دروغ است. حالا دلم دارد تند تند می زند که چهار هزار چماقدار در راه هستند. خلاصه این مینیبوس را مرگ بر شاه گویان به سلامت رساندیم تا میدان انقلاب. در آنجا من پیاده شدم و یک مرتبه دیدم یک نفر از پشت سر می گوید: آقای شجونی، آقای شجونی! اوضاع خراب است. مرگ بر شاه شروع شد. بیا با هم برویم! برگشتم، دیدم آقای مطهری است. مرا بغل کرد و بوسید، با او به طرف میدان آزادی راه افتادیم. در طرف راست خودمان دیدم هفت نفر از توده ای های همزندان من ایستاده اند و تماشا می کنند. آمدند و دست دادند و من به آقای مطهری گفتم که اینها هم-زندانی من بودند. البته آنها با همة آخوندها بد بودند و با من یکی خوب. وقتی می پرسیدم قضیه چیست؟ می گفتند: می ترسیم این حرف درز کند و تو بروی زیر هشت. پیش خودمان باشد، چون نیمرخ تو مثل لنین است تو را دوست داریم! خلاصه آنها هم کنار من و آقای مطهری راه افتادند. شعار مردم شده بود: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. من به دهان آنها نگاه می کردم و می دیدم که دو تای اول را می گویند، جمهوری اسلامی را نمی گویند. گفتم: چرا نمی گویید؟ گفتند: چون دو تای اول را قبول داریم، سومی را نداریم. گفتم: شماها آدم بشو نیستید! خلاصه آنها رفتند و من و آقای مطهری تا پایان رفتیم. یکی از دوستان ما هم آمد و گفت: بگذارید از شما عکس بگیریم که آن عکس حالا هم هست.1

حجت الاسلام علی دوانی:
مخالفت با تندروی انقلابیون

از عوامزدگی بعضی از علما و تندروی انقلابیون -مخصوصاً هملباسهای خود- سخت معترض بود. با اینکه بیش از هر کس امام خمینی را دوست میداشت، حاضر نبود در شعارها بشنود که طلبهای بگوید: «برای سلامتی یگانه مرجع تقلید شیعیان جهان صلوات!»
شبی که آن [شعار] را در مسجد اعظم قم با حضور سایر مراجع از طلبهای شنیده بود، سخت ناراحت بود. میگفت: عظمت آقای خمینی معلوم است، احتیاج به این قبیل شعارها ندارد؛ این توهین به سایر مراجع است.2

حجت الاسلام ناطق نوری:
باورمان نمی شد با چند راهپیمایی، شاه فرار کند

روز 23 یا 24 بهمن در حالی که همراه آقای مطهری به طرف منزل می رفتیم، بچه های حزباللّهی قدم به قدم جلوی ما را می گرفتند تا به منزل رسیدیم. مرحوم مطهری داخل ماشین به من فرمود: آقای نوری! عجب حادثه ای رخ داد. گفتم: چطور حاج آقا؟ فرمود: باورمان نمی شد که دشمن این قدر پوشالی باشد و پا به فرار بگذارد و با چند راهپیمایی، شاه در برود.3

شهید لاجوردی:
تأکید بر اسلامی بودن انقلاب

یادم می آید شاید همان روز 22 بهمن و یا روز 23 بهمن بود که در محلی که امام تشریف داشتند، در مدرسة علوی بودم و در مدرسة رفاه خوابگاه برادران بود. یک تابلویی آوردند زدند -مثل اینکه امام دولت را تشکیل داده بودند- و در تابلو نوشته بودند: دولت انقلابی، که درست معنایش الان در خاطرم نیست ولی به هر حال انقلاب را بدون اسلام نوشته بودند. ایشان با ماشین از آنجا می گذشتند که این تابلو را خواندند و گفتند که حتماً باید انقلاب اسلامی بنویسید و این انقلابی که ما انجام دادیم و مردم ایران به ثمر رساندند، به اسلام وابستگی دارد. و همان موقع در این تابلو کلمة «اسلام» اضافه شد و از آن حالت خشک که شاید بعضی ها می خواستند قیام مردم را بدون اسلام به دیگران معرفی کنند، درآمد.4


منابع:
1-  ماهنامة شاهد یاران، شمارة 5و6، فروردین و اردیبهشت 1385، ص 25.
2- خاطرات من از استاد شهید مطهری، ص 32.
3-  خاطرات حجت الاسلام ناطق نوری، ص 173.
4- مصلح بیدار، ج 1، ص 73.

 
انتهای پیام

دیدگاه ها